ویلیام کلین

لذت حضور

لحظه عکس گرفتن برای من لحظه از خود بی خود شدن و محسور کننده ای است که در آن هزاران هزار چیز را می توان ثبت کرد. چیزهایی که همزمان اتفاق می افتند و آن ها را آگاهانه یا ناآگاهانه، می بینیم و حس می کنیم.

چیزهای عجیب

بعضی از عکاسان چیزهای عجیبی می بینند، یا بهتر بگویم، به چیزها به نحو عجیبی نگاه می کنند: نوجوانان مسلح در خیابان های نیویورک، خانم های شیک پوش که همزمان هر سه سیگار می کشند، حرکات یک نقاش ژاپنی یا مانکنی که لباس را عرضه می کند. همه این ها را ویلیام کلین می بیند. او از نقاشی به عکاسی و سینما پرداخته، بعد به گرافیک و عکاسی و دوباره به سینما روی آورده است. می گویند که عکس هایش بیش از اندازه تیره، شلوغ و درهم و برهم است. شاید بتوان گفت که کلین از اتفاقات زودگذر برای ثبت موقعیت های پیچیده و در هم تنیده استفاده می کند و بعد آنها را دوباره نگاه می کند و روی کنتاکت یا موقع چاپ به جزئیات می پردازد.

ویلیام کلین

چند واقعه

در اوت سال 1983، در "لورد"، نزدیک غار "ماسابی یل" که قرار بود پذیرایی پاپ ژان پل دوم باشد، ویلیام کلین هم برای عکاسی حضور داشت. او نیز مانند همکارانش، پس از آن که مدت ها در صف ایستاده بود موفق به اجازه عکاسی شد. او فرستاده ویژه روزنامه لیبراسیون بود، به محض این که کار عکاسی اش را تمام کرده بود، فیلم هایش را تحویل داده بود و انتظار روزنامه صبح را می کشید تا نتیجه کارش را ببیند. یک آن او را مقابل عده ای لهستانی دیدم که دوربین لایکایش را به چشم چسبانده بود و با نزدیک شدن آنها از جایش نکان نخورد. سپس بین جمعیتی گم شد که لباس هایی از پلاستیک شفاف بر تن داشتند و در قمقمه هایی به شکل حضرت مریم، آب متبرک می ریختند. کلین به شمع هایی که روشن بودند، به انبوه بیماران و انسان های مجذوب و حاجتمند نگاه کرد. حوضچه آب را جاودانی کرد و با فلاش خود، لباسی از نور بر سر زایران شبانه پوشاند. این جمعیت، مانند سایر جمعیت هایی که او برمی گزیند چون قادر است در کادر دوربین خود به شلوغی و بی نظمی نظم دهد، برای او بهانه ای است تا اضطراب را به تصویر بکشد.

چند ماه بعد کلین را دیدم که از بین کنتاکت هایش، تصاویر دیگری از جمعیت و ازدحام را انتخاب می کرد که هنگام گردهمایی بزرگ "برای مکتب آزاد" در پاریس گرفته بود. او از شوق فریاد می کشید، با مداد قرمز عکس ها را علامت می زد و از دیدن این همه چهره روی کاغذ تقریبا در شگفت بود، چهره های که غافلگیرشان کرده بود. از این که توانسته بود ازدحامی را که از منظره یاب دیده بود در کادر بگنجاند و به ما عرضه کند تا بخوانیم، مسرور بود. او باز هم از کنار هم چیدن چهره ها، معمایی ساخته بود. جرئیات آن ها مانند جزئیات نقاشی های " بروگل "، هر کدام حکایتگر جامعه ای بودند و کلین، با حس تراژیک و شوخ طبعی نیویورکی و ظنز تلخش، خود را نگارنده روزنامه های دوران کودکی و عکاسی دوره گرد می انگاشت.

سیلان

این احساس سیلان که این چنین از عکس های او ساطع می شود، از کجا می آید؟ توضیح آن بسیار مشکل است. برای کلین عکس گرفتن همان اندازه که فیزیکی است، فرهنگی هم هست. عکس و عکاسی برای او به مثابه تخلیه انرژی است تخلیه حسی و عجیب که باعث می شود کادر بندی کلاسیک را در هم شکند و پدیده تغییر شکل و جابجایی کاغذ را عملی سازد. کلین، پس از جابجایی هندسی، اولین کسی بود که در عکاسی خیابانی، لرزش زندگی را با پدیده جابجایی بیان کرد.

‏(نقل از: Alain Jouffroy, I grandi Fotografi, Fabbri 1983)     

نمایشگاه

وقتی مرکز ژرژپمپیدو ‏(موزه ملی هنر معاصر)، به کلین پیشنهاد کرد نمایشگاه بزرگی از آثارش برپاکند، او از آویزان کردن عکس های امضا و قاب شده، آن گونه که در بازار و موزه ها می پسندند، خودداری کرد. در عوض، دستگاه نمایشی ابداع کرد که از سه صفحه تشکیل می شد. بر صفحه اول، جنگی از عکس های مختلف او، از مد گرفته تا پرتره، از روم تا توکیو، از گوشه خیابان محل سکونتش تا سفارشات متعددش، در تاریکی به نمایش در می آمد. در کنار آن بر صفحه تلویزیون، گزینه ای از فیلم های بلند و بخش های زاید فیلم های تبلیغاتی او دیده می شد و بر صفحه سوم کنتاکت های او، با حرکت آهسته به وسیله دوربینی به نمایش در می آمد. نمایشگاه عکسی که از مواد و وسایل در آن خبری نبود و آرایشی گمراه کننده، ولی جذاب داشت. کلین پس از عرضه چندین کتاب عکاسی، این حرفه را رها کرد، زیرا فکر می کرد کار بهتری می تواند انجام دهد و از دست نیافتن به گفتاری که در ارتباط با عکس هایش انتظار داشت، خسته شده بود. او براساس احساسات و تمایلات لحظی ای خود عمل می کند: هیچ گاه با دوربین از منزل خارج نمی شود، ولی گاهی آنرا بر می دارد که به گوشه خیابان محل سکونتش برود. به نظر می رسد او هر کاری را از روی انگیزه انجام می دهد و دقت حرفه ای نادری دارد. در کار چنان که باید سخت گیر و بر حسب نیاز سازش ناپذیر است. آنچه انجام می دهد دوست دارد و از تحریف آنچه می خواسته نشان بدهد، بیزار است. خلاصه این که، این همه فن حریف بسیار دقیق، همان طور که می گویند " بد اخلاق" است. پیشنهاد "اپرچر" معروف ترین ناشر دنیای عکاسی را رد می کند، چون نمی تواند بپذیرد که کتابش به نحو نه چندان مطلوبی چاپ شود. کلین هم به سینما می پردازد و هم فیلم های تبلیغاتی می سازد. ایده هایی ربای صفحه آرایی دارد و عکاسان بسیاری را با شیوه عکاسی با عدسی زاویه باز و استفاده از فلاش، در زمانی که هنوز رایج نبود، تحت تاثیر قرار داده است. او به هیچ مکتب، آژانس یا گروهی تعلق ندارد و هر کاری را فقط و فقط بر اساس فکر خود عملی می کند.

چند نکته  

در دهه پنجاه، بیشتر عکاسان گزارش تهیه می کردند و ما را از میان عکس هایشان به کشف دنیای واقعی وا می داشتند و به ترکیب بندی دقیق و قواعد موروژی هنرهای زیبا مقید بودند، اما کلین به کوچه و خیابان آمد تا با مردم بیامیزد و از شگفتی های شهر و خیابان در شگفت شود. در همین زمان آلبوم عکسی تهیه کرد که شامل عکس های انتزاعی و حاصل جابه جایی در اتاق تاریک بود. او با این آلبوم حرکت را مطرح کرد که زمان و شکل را نیز در پی داشت.

پس از آن، کلین با آمریکایی های بسیاری مواجه شد که عکس های او را نمی پسندیدند، زیرا او نیویورکی را نشان می داد با کوچه های مملو از علامت، حرکات خشن و بازی های مسخره در مقابل دوربین که بیش از اندازه "تیره" بود.

هر مسئول موزه ممکن است بگوید که درک کردن عکس های کلین بسیار مشکل است و عامه مردم، چه در زمان خود او چه در حال حاضر، به دشواری آثارش را می پذیرفتند و به همین دلیل نمی توانسته است، مدت زیادی به عنوان عکاس کار کند. کلین حدود 20 سال است که بیشتر به سینما پرداخته، به سیاست نظر داشته و همیشه در حاشیه بوده است. او همیشه برای خودش کار می کند و فقط هنگامی که خودش بخواهد عکس هایش را نشان می دهد.

نشانه ها

اگر قبول داشته باشیم که کنجکاوی بارزترین ویژکی هر عکاس است زیرا عکاسی دنیا را آن چنان که ما در واقعیت نمی بینیم به ما نشان می دهد نقش کاین بسیار مهم و اساسی می شود، نه به این دلیل که شاید او از دیگر عکاسان کنجکاوتر است، بلکه به این دلیل که در جستوجوی چیز دیگری است. بسیاری از ابتدا متوجه شدند که حروف، تابلوها، کلمات و سایر نوشته ها نقش گرافیکی مهمی در اغلب عکس های کلین دارد و نتیجه گرفتند که کلین، به واقع، از ماشین ها، سیم های برق و اضطراب های دنیای امروز عکس می گیرد. بدین ترتیب در می یابیم که کلین یک خواننده محیط اطراف خود، خواننده نشانه های اجتماعی، سیاسی، زیبایی شناختی و مادی و خواننده عکس های خود است. اکنون شاید بتوان شیوه عکس های اورا بهتر درک کرد. کلین هر زمان که اراده کند عکس می گیرد، همان طور که دیگران، وقتی اراده می کنند، کتاب می خوانند. او سازنده کتاب است با آهنگ خود، کتاب بی قاعده و بی شکل که اطراف خود را می خواند.

حکایتی عجیب

کلین عکاسی است آمریکایی که در پاریس اقامت دارد. او را خوشبختانه، نمی توان در دسته ای خاص قرار داد. او از سی سال پیش، با سرعت تمام، کوچه و خیابان و تصاویر را می خواند. عکاسان دیگر مدام دنیا را به تصویر می کشیدند، اما کلین شکل بدیع و بی سابقه از این دنیا عرضه کرد. در این شکل بدون شک، به دلیل فرهنگی و با وجود این که قبل از هر چیز از عکس العمل های یک فرد تاثیر می پذیرد، به تئاتر پوچی، به دور از مفهوم فرانسوی این کلمه تعلق دارد و بینشی نیویورکی همراه با طنزی تلخ و خنده هایی مضطرب در آن نهفته است. به رسمیت شناختن کلین از سوی جامع عکاسی شاید از همین منطق پوچی سرچشمه می گیرد و چون هیچ گاه با اعمال گروه ها با جوامع موفق نبوده است، اکنون جایگاه عجیبی در تاریخ عکاسی دارد. حکایت او مانند خودش عجیب است.

برگرفته از: کتاب دایره المعارف عکس و عکاسی

ویلیام کلین  چراغ قرمز، رم، 1956

ویلیام کلین

دست، بیروت، 1963

ویلیام کلین

درمیان جمعیت، خیابان پنچم،نیویورک، 1955

ویلیام کلین

چهار ایتالیایی، نیویورک، 1954

ویلیام کلین

دیوار چهارخانه، نیویورک، 1955

ویلیام کلین

آرایشگاه، رم، 1956