تاریخچه عکاسی بخش اول (پیش از اکتشاف تا فرآیند داگروتیپ و کالوتایپ)

نیپس این فرآیند خود را هیلوگرافی نام گذاری کرد یعنی نقاشی با خورشید

سال 1839 زمان اولین فرآیند علمی

پیش از تاریخ اکتشاف در اوایل قرن نوزدهم شکل گیری تصویر به صورت ابتدایی توسط کمرا‌ ابسکیوراها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏(اتاقک های تاریک) که در زمان گذشته یعنی در قرن شانزدهم شناخته شده بود و مورد استفاده نقاشان قرار می گرفت، تا این که در سال 1830 اولین استفاده موفق از مواد شیمیایی حساس به نور شکل گرفت.

جایی که شروع داستان عکاسی است

نام گذاری کمرا ابسکیوراها یا اتاقک تاریک توسط لئوناردو داوینچی در سالهای 1556 صورت گرفت و در همین زمان بود که با بزرگ تر کردن روزنه کمرا اسکیوراها و قرار دادن یک عدسی تلسکوپی تصویری به مراتب روشن تر و واضح تر شکل گرفت. این کمرا ابسکیوراها که در آن زمان پدیده ای نوظهوری بودند در محل های عمومی همچون پارک ها ساخته شدند، که تعدادی از این کمرا اسکیوراها همچنان موجود هستند. در قرن 17 کمرا ابسکیوراها کوچک تر و قابل حمل شدند و به صورت ابزار کمکی نقاشان درآمدند. این روند همچنان ادامه پیدا کرد تا در قرن 18 اغلب کمرا ابسکیورا ها به انواع تاشو تبدیل شدند و آینه ای در آنها طراحی و نصب شد، این آینه نور را به پایین بر صفحه طراحی داخل جعبه منعکس می کرد و تصویری با جهت درست ارائه می داد که امکان کپی برداری را میسر می ساخت. کمرا ابسکیوراها جهت کسب پرسپکتیو و به دست آوردن مقیاس دقیق هنگام طراحی بسیار مفید بودند.

جایی که شروع داستان عکاسی است

ماده حساس به نور

در حدود سال های 1800 توماس وجوود، با استفاده از نتایجی که پروفسور جی شونر در سال 1727 با تغییرات حاصل از نور خورشید و تیره شدن بسیار سریع نقره به دست آورده بود توانست با قرار دادن اشیا کدری همچون برگ ها بر روی چرمی اندود شده از نیترات نقره یا کلرید نقره عکس خورشیدی به وجود آورد، اما این تصاویر به تدریج تیره و محو می شدند. توماس وجوود تا آستانه اختراع عکاسی پیش رفته بود ولی او تجربیات ناموفق خود را رها کرد. نتایج وجوود در سال 1802 دو سال قبل از مرگش به وسیله دوست دانشمندش چاپ شد.

مرحله بعدی پیشرفت حدود 20 سال پس از وجوود در فرانسه صورت گرفت. ژوزف نیس فر نیپس در سال 1816 با استفاده از کاغذهای اندود شده به کلرید نقره توانست تصویرمنفی ‏‏‏‏‏‏‏‏‏(نگاتیو) اما ناپایدار تولید کند. اما نیپس به دنبال تصویری روشن بر ماده ای مقاوم در برابر اسید، و فلزی که بعدا قابل حکاکی و تبدیل به کلیشه و مهر چاپ شود بود. نیپس در آزمایش خود از قیر طبیعی حل شده در روغن استفاده کرد و محلول را بر صفحه ای از آلیاژ قلع و سرب پخش نمود، پس از یک نور دهی طولانی قیر سفت شد و صفحه را در روغن اسطوخودوس قرار داد و قسمت های سفت نشده قیر شسته شد و قسمت های روشن تصویر به رنگ سفید در مقابل فلز تیره باقی ماند و تصویر صفحه درجات مشابهی از صحنه اصلی نشان می داد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏(یک تصویر مثبت). نیپس این فرآیند خود را هیلوگرافی، به معنی نقاشی با خورشید، نام گذاری کرد. در سال 1826 نیپس با استفاده از کمرا ابسکیوار و کلیشه های قیر اندود شده موفق به ثبت منظره ای از طبقه فوقانی اتاق کار خود شد. که این عکس همچنان موجود است. برای این فرآیند نوردهی مورد نیاز حدود 8 ساعت بود.

هیلوگرافی

 فرآیند داگروتیپ 

لوئی داگر هنرمند پاریسی که از کمرا ابسکیوارها برای نمایش شهرفرنگ خود استفاده می کرد علاقه مند به ثبت شیمیایی تصاویر با استفاده از ترکیبات نقره شد. پس با نیپس مکاتبه کرد و با او شریک شد و به اسرار هیلوگرافی نقب زد. نیپس تمایلی به ادامه تجربه بر نمک های نقره نداشت چیزی که داگر خواستارش بود. چهار سال بعد از این که نیپس درگذشت پیشرفت اندکی حاصل شده بود. در این زمان صفحات فلزی از جنس مس بودند آبکاری شده با نقره و حساس شده به نور با بخار ید. در این فرآیند با نگه داشتن صفحه نور خورده بر بالای جیوه گرم شده تصویر تقویت گشته یا ظاهر می شد. در سال 1837 این سیستم کار بود که اغلب در مناظر روشن حدودا به 30 دقیقه نوردهی نیاز داشت و تصویر نهایی تصویری نسبتا سفید دارای جزئیات پس زمینه ای نقره ای بود. در این مرحله داگر سیستم خود را فرآیند داگروتیپ نامید. در آگوست 1839 پاریس به گونه ای هیجان انگیز در انتظار بود تا فلز آینه ای حافظه دار رونمایی شود و دوست داگر جزئیات چگونگی کارکرد و فرآیند این صفحه آینه ای را شرح دهد. پس از پخش شدن این فرآیند در اورپا جوزف پتزوال لنز جدیدی را ارائه داد که به جای  f / 11  دیافراگم بازتری داشت یعنی f /3.6  که با استفاده از این لنز تصویر 10 برابر روشن تر گشت. در حدود سالهای 1841 زمان نوردهی به یک دقیقه کاهش یافت و خیلی زود استودیوهای پرتره برقرار شد و مردم به این استودیوها هجوم آوردند.

لوئی داگر و داگروتیپ

فرآیند کالوتایپ

 هم زمان با فرآیند داگروتیپ ویلیام فاکس تالبوت کاغذ معمولی را در کلرید نقره غوطه ور و سپس کاغذ را خشک کرد و با قرار دادن اجسام بر روی کاغذ در مقابل نور خورشید به وسیله کمراابسکیوار نوردهی کرد. در این فرآیند تالبوت دو مورد اصلاحی بزرگ را کشف کرد، 1-تصویر حاصل با قرار گرفتن در یک محلول قوی نمک از تیره شدن کلی مصون می ماند، 2-گرچه تصویر منفی بود ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏(سیاه به صورت سفید بازنمایی می شد و بالعکس) اما تالبوت دریافت که با چاپ نوری مجدد بر کاغذ حساس شده دیگر می تواند به ارزش درجات صحیح برسد. قدیمی ترین عکس موجود تالبوت مربوط به سالهای 1835 است‏‏‏.

ویلیام فاکس تالبوت

در سال 1839 اولین جنجال های اختراع داگر از پاریس رسید. از آنجایی که تالبوت از ترس این که مبادا هر دو از فرآیند مشابه استفاده کرده باشند تصمیم به چاپ کارهایی که تا آن زمان انجام داده بود گرفت، با نام مقالاتی به نام <<طراحی نور>> که موجب توجه انجمن لندن قرار گرفت.  در سال 1840 تالبوت فرآیند خود را با تغییر به ید نقره و نیز استفاده از یک محلول ظهور بهبود بخشید. حال نیازمند نور دهی کمتری بود و تصویر ضعیف را با پردازش بعدی قوی تر می کردند. در سال بعد یعنی 1841 فرآیند خود را با نام کالوتیپ ثبت کند.

عکاسی اولیه 1850-1839

هر دو فرآیند داگر و تالبوت در سال های اولیه عکاسی نسبت به استانداردهای امروز دارای محدودیت های بسیاری بودند، اما در مقایسه با کار آهسته و سخت طراحی یا نقاشی جادویی بی نظیر بود که هرکس تمایل به این داشت که خود را این چنین ثبت کند. البته برای کسی که عکس را ندیده تعریف آن با کلمات آسان نبود، یک گزارشگر آن را این چنین شرح می دهد: که مانند بالا نگه داشتن یک آینه در خیابان، دیدن ریزترین جزئیات منعکس شده در آن و سپس حمل آینه به فضای داخلی و داشتن این جزئیات به صورت نقشی دائمی. شرح این گزارشگر با تصویر براق داگروتیپ کاملا هماهنگ است. عکس های اولیه حدود 18*13 سانتی متر ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏(7*5 اینچ) بودند. در سالاهای اولیه عکاسی ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏(1839)مناظر، بناها یا دیگر صحنه ها که ثابت بودند و می شد نوردهی 15 دقیقه ای یا بیشتر را ممکن سازند بیشتر موضوعات عکاسان بودند. در این سالها گرفتن پرتره واقعا چالش خاصی بود و گرفتن پرتره واقعا عملی نمی شود مگر با پیدایش دوربین آمریکایی "ولکت" که به جای عدسی از آینه خمیده استفاده می کرد. پس از آن با کمک عدسی f/ 3.5 ساخت پتزوال برای دوربین فوتیلندر، این امکان را به وجود آورد که تصاویری روشن تر ارائه شود. برای سالها دوربین ها بزرگ بوده و دوربین هایی که دیافراگم کوچک داشتند برای منظره و دوربین ها یی با دیافراگم بازتر برای پرتره استفاده می شدند. اما همچنان زمان نوردهی حتی با بهترین لنزها بسیار طولانی بود. برای گرفتن پرتره از تکیه گاه آهنی جهت ثابت نگه داشتن سر استفاده می شد، در کل مدل داگروتیپ شدن بسیار سخت بود. پیش از هر چیز باید در مورد بهترین لباسی که می توانستند بپوشند باید با عکاس مشورت می کردند زیرا فرآیند صرفا به نور آبی و سفید حساس بود، دیگر رنگ ها بیشتر سیاه دیده می شدند و اینها منوط به ابری نبودن هوا بود. موضوعات زیر نور شدید آفتاب قرار می گرفتند و به مدل توصیه می شد کاملا ثابت به دوربین نگاه کند و به هیچ قیمتی حرکت نکند تا جایی که مدل زیر نور آفتاب ذوب می شد. پس از مدتی انتظار داگر آماده تحویل بود، قرار گرفته در قابی کوچک نصب شده درون جلدی با نوار مخمل. تقریبا همه داگروتیپ ها با کلرید طلا پردازش نهایی می شدند، که کمی نمود صفحه نقره ای را تیره ساخته و تصویر سفید را بسیار شفاف تر می ساخت. معمولا یک داگروتیپ حرفه ای در لندن یک یا دو پوند ارزش داشت و با پرداخت اضافه بها عکس ها به صورت دستی رنگ می شدند. در این دوران تصاویر نقاشی شده را همچنان <<پرتره>> می نامیدند و تصاویر دوربین را صرفا <<رونوشت>> می خواندند.

داگروتیپ

فرآیند داگروتیپ در کشورهای متفاوت دارای انحصارهای متفاوت بود. در انگلستان اختراع داگر دارای حق انحصاری بود، لذا هر کس درپی عکس و کسب درآمد بود باید گواهی سالانه دریافت می کرد اما در آمریکا و فرانسه همه مجاز به ساخت داگروتیپ بودند. در این سالها مردم دچار تب داگری شده بودند و احساس می کردند باید از آنها داگروتیپ برداشته شود و صاحبان استودیوهای زنجیره ای ثروت زیادی را کسب کردند. این فرآیند جدید برای نقاشان مینیاتوری که قبل از عکاسی بسیار رایج بود، فاجعه محسوب می شد.

عکاسی کالوتایپ

در فرآیند کالوتایپ، فقط تعداد کمی از افراد با ذوق با این فرآیند کار می کردند. دوربین های کاملا بزرگ برای کالوتایپ ها بهتر بودند چرا که هر چه نگاتیوها بزرگتر می شدند به میزان کمتری نقش الیاف کاغذ موجب نابودی جزئیات تصویر در عکس نهایی می شد و همچنین صیقل پارافین بر روی نگاتیو فرآوری شده موجب شفافیت بیشتر کاغذ می گردید و جرئیات کمی نرم می شد. اما به طور کلی نقش راه راه در عکس های کالوتایپ یکی از دلایل اصلی گرایش مردم به داگروتیپ ها بود. اما یکی از با ارزشمند ترین خصوصیات کالوتایپ داشتن یک تصویر ثبت شده ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏(نگاتیو) بود که امکان چاپ ارزان تعداد نامحدودی عکس را میسر می ساخت. هیچ عکاسی در اوایل دهه 1840 نمی توانست پیش بینی کند که فرآیند <<نگاتیو/ پوزتیو>>  تالبوت راه واقعی آینده عکاسی خواهد بود.

تالبوت

تالبوت مردی متکبر و با درایت بود، او فکر کرد با گرفتن عکس هایی با کیفیت بالا و فروش آنها به تعداد زیادی می تواند مزیت اصلی فرایند خود را تبلیغ نماید. مهم ترین پروژه تالبوت تولید کتابی از کالوتایپ ها بود، اولین کتاب عکاسی در جهان، نام آن را <<قلم طبیعت>> گذاشت و کار کامل شامل 24 عکس بزرگ که همگی از تالبوت بود. قلم طبیعت در شش جلد جداگانه بین سالهای 1844 تا 1846 چاپ و به فروش رفت. فرآیند کالوتایپ مهم ترین موفقیت خود را در اسکاتلند کسب نمود. در این محل تالبوت دوست واقعی خود رابرت آدامسون که شیمیدان بود را یاری کرد تا به عنوان یک کالوتیپست فرحه ای شناخته شود. رابرت آدامسون و یک نقاش اسکاتلندی به نام اوکتاویوس هیل مامور تهیه نزدیک به 500 تصویر از افراد مشخص برای یک نقاشی تاریخی عظیم شدند. عکاسی از این افراد بسیار مطلوب بود. در واقع هیل و آدامسون به فرآیند جدید بسیار علاقه مند شدند، از همکاری آنها نه تنها اولین پرتره های برجسته از مشاهیر محلی گرفته شد بلکه عکس هایی برای رضایت شخصی از ماهیگیران روستاهای اسکاتلند و ساکنان آن تهیه شد. در بین سالهای 1843 و 1847 این شراکت علم و هنر صدها عکس تولید کرد که توان هنری اختراع تالبوت را به نمایش گذاشت. از این رو اوکتاویوس هیل به عنوان یکی از اولین عکاسان هنری شناخته شد.

مطالب پیشنهادی